پادشاه یه ضد حال اساسی به دائه سو و یونگ پو زد و ملکه هم بیرون دل تو دلش نیست که نکنه شاه دردونه اش رو هاپولی کنه

دائه سو میاد بیرون از مامی اش معذرت خواهی میکنه که باعث نگرانی اش شده

www.jumongweb.sub.ir

جومانگ که بچه مثبت بودن اذیتش میکنه به شاه میگه من روم نمیشه داداشام زیر د ستم باشن ، شاه هم میگه من از این کار هدف دارم چون ما باید در این جنگ برنده بشیم و من قدرتم رو حفظ کنم وگرنه این ملکه ورپریده و فک و فامیلاش منو قورتم میدن!

PardisFun.Com

ملکه که جلسه مارمولک ها رو در یه موقعیتهای اینطوری سریعا تشکیل میده به دائه سو میگه مادر نری جنگ ها خودتو دستی دستی بندازی تو هچل ،دائه سو هم میگه من باید تو این جنگ این خفت و خواری روکه به وجود اومد درستش کنم

PardisFun.Com

نخست وزیر هم به دائه سو دلداری میده و مثل پدر بزرگ ها نصیحتش میکنه و میگه صبور باش و روز ما هم میاد واز این نصیحت های اجداد مآبانه!

PardisFun.Com

جومانگ هم که دل تو دلش نیست شده رییس پیشاهنگ لشکر ، به افرادش نگاه میکنه و اونا رو واسه جنگ تشویق میکنه

PardisFun.Com

یونگ پو که جهت باد رو سمت برادرش دائه سو تشخیص میده ، میدوه میره پیش شاهزاده و میگه چیکار کنیم؟

دائه سو هم میگه ها چته؟ تو که تا چند روز پیش بکشن میزدی و بالا مینداختی که میخوام برم جنگ ؟والله من از دست تو یکی از بس گندکاری کردی خسته شدم ، بشین بذار نقشمو بکشم ، ما میریم جنگ باهاشون!

PardisFun.Com

و دوتایی میرن تمرین کردن جومانگ و ارتشش رو ببین و دائه سو میگه رودروایسی نکنی ها هر کاری داشتی به ما بگو درضمن نقشه حمله ات رو هم واسه ما رو کن

PardisFun.Com

ماری از جومانگ میخواد نقشه رو واسه دائه سو رو نکنه چون اون با فرماندار هیون تو دستش توی یه کاسه است و ممکنه دردسر درست کنه

PardisFun.Com
 

اوتا و باباش برمیگردن بویو تا به سوسونو کمک کنن..باباش به سوسونو میگه فکر نکنی حالش خوب شده ها ؟ نه این واسه خاطر تو اومده !

سو واسه نجات جونش از اوتا تشکر میکنه و اوتا به سو میگه من باید تشکر کنم که یه همچین فرصتی جور شد تا بتونم جونت رو نجات بدم!

PardisFun.Com 

وزیر به شاه درباره کشورهای هم مرز و نیرو ها و وضعیت کشور توضیح میده که یون تابال از راه میرسه و میگه بذارین نیاز ارتشتون رو ما براورده کنیم

PardisFun.Com
 

شاه قبول میکنه که همون وقت برادر ملکه میگه هر چقدر هم که گروه یونتابال وضعش خوب باشه نیمتونه جواب شکم های گرسنه این همه سرباز رو بده

PardisFun.Com

سو که تا الان ساکت مونده میگه من از خیلی وقت قبل جومانگ بهم گفته بود میخواد بره جنگ و خودم رو اماه کرده بودم شما نگران نباش

PardisFun.Com

شاه به کارگاه فلزات سر میزنه که بهش میگن از زمانی که اهنگرهای هان فرار کردند و چیزی هم به ما یاد ندادند شمشیر نساختیم

PardisFun.Com
 

جومانگ میگه که موپالمو تونسته اون شمشیر رو بسازه و شاه هم احظارش میکنه اه از نهاد بی ذات دائه سو بالا میاد

PardisFun.Com

ارتش تشکیل شده تمرین میکنند و شاه از اونا دیدن میکنه و تاکید میکنه کسایی رو بفرستن جنگ که جنگیدن رو بلد باشن و قنداقی ها برن تو ننی

PardisFun.Com

فرمانده ها اوضاع رو بررسی میکنن و استراتژی های اولیه شکل میگیره

PardisFun.Com

PardisFun.Com

حتی یوهوا هم تیر و وسایل جنگی درست میکنه ...جومانگ میاد دیدنش که یوهوا یاد خاطراتش با هائه موسو میفته و میگه وقتی تو رو میبینم انگار اونو میبینیم(واقعا شباهتشون خیره کننده ست!)

PardisFun.Com
 

سو واسه گزارش به جومانگ میاد قصر که دائه سو میبیندش و یاده اون شبی که جومانگ بغلش کرد میفته

PardisFun.Com


سو به جومانگ اطمینان میده که از لحاظ غذا و وسایل جنگی مشکل نیست اما جومانگ از لحاظ نیرو و اسب کمبود داره اوتا بهش میگه گروهی هست که صحرانشینن و اسب سواریشون عالیه

PardisFun.Com

دائه سو نامه ای مینویسه و گیرنده هم که معلومه کیه

PardisFun.Com
 

تو نامه مشخص میکنه که جنگ حتمیه و ما داریم میام!سولان هم که نگران ازدواجشه و خودش رو واسه بابا لوس میکنه اما باباش جواب میده میگه بذار جنگ که تموم شد بساط ازدواج شما دو تا رو راه میندازیم!!!!!!

PardisFun.Com
 

رییس قبیله ای که با گیه رو همرزند و میخواست اوتا رو بکشه برای تلافی و ضربه به سو میره به قصر هیون تو و میگه تو میدونی که این یون تابال خائنه و میخواد به بویو کمک کنه؟ تو اراده کنی من میرم لشکر میارم واست

فرماندار هم میگه اخه تو لشکر داری؟ دو تا ادم هم شد لشکر ؟ حالا هر وقت کارت داشتم صدات میکنم

PardisFun.Com

کاهنای قصر هم جادوگری که قبلا توی شهر معرکه میگرفت رو دستگیر میکنن تا زبونشو ببرن!!! ولی ملکه سر میرسه و نجاتش میده و به کاهن بزرگ میگه باید از این طور ادم ها که روی مردم نفوذ دارن استفاده کنی تا نظر مردم رو علیه شاه جلب کنن

 PardisFun.Com

موپالمو برمیگرده قصر شاه میره کارگاه و بهش میگه موپالمو خدا نکشتت، تو اگه نبودی ما تا حالا مرده بودیم زودتر بساز این شمشیرهارو

PardisFun.Com

 یون تابال از توطئه رییس قبیله باخبر میشه

PardisFun.Com

جومانگ که میخواد واسه معامله با قوم صحرانشینه بره ، به سو اطلاع میده و سو هم باهاش میره

شب با هم خلوت میکنن و جومانگ جریان اینکه هائه موسو پدرش بوده و اونم میخواد به خاطر باباش پناهنده ها رو نجات بده و سرزمینشون رو پس بگیره براش میگه

 PardisFun.Com

فکر بد نکنین چون اوتا مراقب شونه و داره گوش میده...

PardisFun.Com

فردا راه میفتن و جومانگ با رییس گروه صحبت میکنه و میگه شما واسه مابجنگین من بهتون زمین میدم ، طرف قبول نمیکنه ، سو میگه بذار خودم برم حرف بزنم تو بلد نیستی

PardisFun.Com

سو و ریییس به توافق میرسن و قرار میشه اون گروهه هم اسب بدن و هم نیرو

PardisFun.Com

یومیول پارچه ای با نقش پرنده سه پا اماده میکنه و برای جومانگ میفرسته تا ازش محافظت کنه!!!!

PardisFun.Com

سو و سویونگ و جومانگ نقشه طرز حمله رو میکشن و قرار میشه قبل از نیروی اصلی یه سپاه وارد دره مار بشه و جلوی متحد شدن دشمن رو باهم بگیره

 نارو به دائه سو نقشه حمله رو خبر میده و اونم میگه پاشو برو همین هارو به حاکم هیون تو بگو

نارو میگه همین جا منو بکش ولی نخواه به کشور خیانت کنم

دائه سو میگه پاشو برو بابا طوری نمیشه

PardisFun.Com

اونم به حاکم هیون تو خبر میده

PardisFun.Com

شاه دستور حمله رو میده و سو در شهر به رفتن جومانگ که طلایه دار لشکره نگاه میکنه

PardisFun.Com

و جومانگ هم طبق معمول جو میگیردش

PardisFun.Com